شباهت های فراز کمالوند و زهرا رهنورد
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳٠  

دلایل کمالوند مبنی بر تقلب در برنامه نود

(البته امیدوارم طرفدارای تراکتورسازی از دستم ناراحت نشن فقط قصد شوخی دارم)

 

فراز کمالوند سرمربی تیم تراکتورسازی تبریز پس از اینکه تیمش در مسابقه اس ام اس نود حد نصاب لازم را بدست نیاورد و به مرحله دوم راه نیافت با شبکه بی بی سی فارسی مصاحبه تلفنی داشت و دلایل خود را مبنی بر تقلب در برنامه نود اعلام کرد. دلایل وی به این شرح است:

  

1_تعداد تماشاگران ما در تمام مسابقاتی که در خانه بازی میکنیم 100 برابر تماشاگران میهمان است.

 

2_تعداد تماشاگران ما نسبت به حریف در استادیوم آزادی 5/4 به 1 بود.

 

3_از ساعت 11 شب به بعد اس ام اس به شماره 3 ارسال نمیشد(دلیور).

 

4_من لر هستم و تراکتور بارها گفته که من سرمربیم لره. چگونه لر ها به تیمی که یک لر سرمربیشه رای نمیدن ولی به استقلال و پرسپولیس و سایر تیمها (کوثر لرستان و...) رای میدن؟

 

5_همچنین من در آبادان به دنیا آمده ام عرب زبان ها هیچوقت تیم فرزند خود را نمیگذارند و به تیم شاهین بوشهر! رای بدهند.

  

 

پس از این اعلام نظر کمالوند به عنوان روشنفکرترین مرد ایران شناخته شد چراکه توانست اثبات کند که فردوسی پور دروغگو! است.

 

همچنین شبکه بی بی سی طرفداران تراکتور را به تظاهرات آرام! دعوت کرد.

 

شنیده ها حاکی از این است که شعارهای اصلی و آرام هواداران تراکتور در راه پیمایی آرام! به شرح زیر است:

  

مرگ بر دیختاتور

 

ای عادل دروغگو 51 درصدد کو

 

نه کرخه نه تهران جانم فدای ترکان

 

فوتبالیست واقعی دایی بود و باقری

 


 
شعری برای رهبرم...
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸  

این شعر رو یکی از دوستان به نام جعفری در قسمت نظرات گذاشته بودند

----------------------------------------------------------

رهبرم ای عشق من ، جانم فدای لحظه ات

شاد  باشی  همچنان ، آید بسوی ما  غمت

در مسیر ما فروزان هست نورت    یا علی

مرهم   زخم   دل  هر   عاشقی   سید علی

آن  کلام   دلنشینت  میرود  در   جان  ما

هم   وجود   نازنینت  با  یقین    درمان  ما

در تولا  چشم هایم  عشق   را  پیدا  کند

صورت  زیبایت  آقا  ، هر  گره  را  وا  کند

دیدنی ها دیده ام از  فضل جدت  یا علی

همچو یک دیوانه در راهت  شدم  سید علی

حاصل  کار  هزاران  در  ید   تائید   توست

آنچه پنهان است از ما با یقین در دید توست

بی محبت با تو عهدی هر کسی  هم   بسته است

در مسیر حق بلاشک   خسته  و  وابسته است

عهد دیرین شاید از  اقرار یک کاری متین

کشف حالت کار هر کس نیست جز اهل یقین

بس در این فرصت بیامد هر طرف  نوعی  عمل

بار دیگر شد   بپا  از فضل  حق   جنگ جمل

----------------------------------------------------------


 
جانم فدای رهبر...
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٥  

جان فدای حرمت، یار خراسانی من!

چاره‏ی درد و غم و رنج پریشانی من!

 

می‏رسد نغمه‏ات از سبزترین پنجره‏ها

ای تو آرام دل خسته‏ی توفانی من!

 

می‏گدازد دل حسرت‏زده‏ی شیدا را

شرر آه من و ناله‏ی پنهانی من‏

 

در شب هجر تو، هر لحظه من و آتش آه‏

اشک داغ غم و این دیده‏ی بارانی من‏

 

کاش! ما را نفسی مژده‏ی دیدار دهی‏

بشنوی درد نهانی ز غزلخوانی من‏

 

ای زلال نفس سبز تو، آوای بهار!

وقت آن است که آیی، به گل‏افشانی من!

 

چشم امید من و لطف و کرامات شما

یاور ای یار خراسانی من!


 
از اینکه به موسوی رای نداده ام پشیمانم...
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳  

اعتراف می کنم پس از گذشت حدود٧ ماه از انتخابات ریاست جمهوری از اینکه به آقای موسوی رای ندادم پشیمانم.

اما دلایل من برای اظهار پشیمانی‌ام:

موسوی گفته بود: اگر رای بیاورم مردم را دنبال ماشین خودم نمی کشانم.

موسوی راست گفته بود. اگر او رای می آورد مردم را دنبال ماشین خودش نمی کشاند بلکه خود سوار بر مردم می شد و آنها را این طرف و آن طرف می کشاند.

موسوی گفته بود: اگر من رای بیاورم گوشت و پیاز و سیب زمینی را ارزان خواهم کرد.

موسوی راست گفته بود. اگر رئیس جمهور می شد نه تنها گوشت و پیاز و سیب زمینی را ارزان می کرد بلکه چوب حراج به ارزشها ، هنجارها ،دین، مذهب و همه مقدسات می زد.

موسوی گفته بود: اگر من رئیس جمهور شوم از بیت المال انقلاب برای اهدافم هزینه نخواهم کرد .

موسوی راست گفته بود. اگر رئیس جمهور می شد از بیت المال انقلاب برای اهدافش خرج نمی کرد بلکه همه انقلاب را خرج اهداف خود می کرد.

موسوی گفته بود: اگر رئیس جمهور شود قانون را پیاده خواهد کرد.

موسوی راست گفته بود. اگر رئیس جمهور می شد قانون را پیاده می کرد و خود به تنهایی ادامه مسیر می داد.

موسوی گفته بود:منسوب به خاندانی است که نشانش رنگ سبز است و به رنگ سبز ارادت ویژه ای دارد.

موسوی راست گفته بود. منظور موسوی از رنگ سبز و ارادت به آن،همان رنگ سبزی است که در زمان ولایتعهدی امام رئوف علیه السلام مزورانه همه گیر و رنگ سیاه کنار زده شد و اکنون در عاشورای حسینی معدود افرادی با دستبندها و سربندها و بازوبندهای سبز، پرچم ها و بیرقهای سیاه عزای حسین علیه السلام را پاره می کنند.

باور کنید  همه حرفهایی که موسوی می زد راست بود و برای تحقق آنها فقط اندکی زمان لازم داشت اما عده‌ای فکر می‌کردند او همچنان دروغ می‌گوید.

از قدیم االایام چه به جا و زیبا گفته اند که : حرف راست را باید از بچه شنید.


کلمات کلیدی:
 
یا علی یا مرتضی یا ایلیا
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢  

یا علی  ،  یا مرتضی  ،  یا ایلیا

شاه  و حیدر ،  بنده ی پاک خدا

 

 

یا علی، یا شاه مردان،  شاه دین

دست ایزد ،  صفدر  حق بر زمین

 

 

یا عـلی ،   یا سیـدی  ،   یا مقتـــدا

من کی ام ؟  وامانده ای از حق جدا

 

 

تو که ای؟   تو حیدری،  شیر خدا

هم ولی  ،  هم اولیاء ، هم اوصیا

 

 

یا علی ، سرگشته و درمانده ام

گیر نفس    خویشتن وامانده ام

 

 

من  اسیر  نفس  بد خو  کرده ام

زین  جهت رو  بر  ولایت  کرده ام

 

 

عشق تو ، درمان درد بی دواست

راه تو  ، هر حاجت دل  را رواست

 

 

عشق یعنی ،  پیروی  از راه تو

مست مست ، از کوثر والای تو

 

عشق یعنی ، خم حیدر در غدیر

عشق یعنی ، پیروی  از تو  امیر

 

 

عشق یعنی ، عهد بستن با  ولی

عشق یعنی ،   حامی سیـد علی

 

عشق یعنی ، حیدری و  صفدری

عشق یعنی ،  سبز سبز حیدری

 

 

عشق یعنی ،   سوی حق پرداختن

چون بسیجی جان و هم سر باختن

 

 

عشق یعنی ،  سر  به  زیر  انداختـن

سوی دشمن ،  کفر بی دین ، تاختن

 

 

عشق یعنی ،  خیبری و سنگری

عشق یعنی  ،  باکـری  و باقـری

 

 

عشق یعنی ،همت و چمران مـا

دانش  و  آوینــی  و  صیـــاد  مـا

 

 

عشق نباشد، جز حمایت  از  ولی

عشق یعنی،  دست بیعت با علی

 

بار الهـی ؛  راه مـا راه علیست

نائب بر حق او  ، سید علیست

 

 

یا علی ، یا مرتضی ،  ما رسته ایم

از    نیـاز  بر  اجنبی   وارستــه ایم

 

 

دست با حامی حیدر بسته ایم

عهد  بر  خم  ولایت  بسته ایم

 

 

بر بسی تحریم و سختی تاختیم

یا علی گفتیم  و  ایران ساختیـم

 

 

یا علی ، این کشــور مهـــدی تــوست

خود نما نصرت، که این شیعی توست

 

 

یا علی ،  یا مرتضی  ،  یا ایلیـا

شیر حق ، نصرت نما ایـران مـا


 
لا حول و لا قوه الا بالله
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢  

با خامنه ای کسی نگردد گمراه

او در شب فتنه می درخشد چون ماه

در هر نفسم برای او می خوانم

لا حول و لا قوه الا بالله


 
شعری تقدیم به رهبر عزیزم
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧  

من عاشـق آن رهبــر نورانــی خـویشم

آن دلبــر وارستــۀ عـرفـانـی خــویشم



عمـری است غمیـنم ز پریشانـی آن یار

هـر چنـد که محزون ز پریشانی خویشم



در دام بـلایت شـده ام سخـت گرفتـار

امـواج بـلای دل طوفــانــی خـویشم



چون نقـش نگـارین تو بر دیـده در اُفتــد

گمگشتــۀ این دیـدۀ بـارانــی خـویشم



زان لحظه که مجنون شدم از زلف سیاهت

در کوهم و در دشـت و بیـابـانی خـویشم



از شـوق وصال تو چه ویرانـه شد این دل

چندی است که شاد از دل ویـرانی خویشم



یک لحظه پشیمان نشدم از غم آن دوست

عمری است که مشغول نگهبـانی خـویشم



دل کنـده ام از عـالـم دنیــایـی ولیکـن

دلـبستــۀ آن یـار خـراسـانــی
خـویشم



تـوفیـق زیـارت بـه جمـالـش نـدهنــدم

این غــم به که گویم غم پنهانـی خـویشم




زان روز که در بنـد نگـاه تـو اسیـرم

افسـردۀ دیـدارم و زنـدانــی خـویشم



سرباز و نگهبـانـم و هم حامـی جـان از

جـمهـوری اسـلامـی ایـرانــی خـویشـم



من گـرچـه در ایـن دایـره شاعـر نیم امّـا

تضمیـن گـر شعریش به نـادانـی خویشم

شاعر: حمیدرضا فاطمی


 
جانم فدای رهبر...
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧  

سلام آقای خوب و نازنینم

می خوام برات یه شعر بگم عزیزم

از روزی که شناختمت غریبی

با اشک و خون  دل شما عجینی  

بمیره اون کسی که ضد شماست

معرفت شما ته غصه هاست

عکس شما رو دیوار اتاقه

همش میگید وظیفه انتظاره

شما همش میگید به دانشجوها

تحصیل و تهذیب باشه کار شما 

آقا شما که اینقده غریبید

طعم غریبی امام زمان چشیدید

وقتی  که اینجور خون دل می خورید

شده که از جوونا دل ببرید 

آقا می خوام تو راهتون فدا شم

برم بالا جای ستاره ها شم

می خوام که هرچی" نا "دارم جمع کنم

تو راه شفاف سازیا خرج کنم 

می خوام که آگاه باشم ،پُر باشم

می خوام که آزاده باشم ،حُر باشم 

می خوام نشم" کوفی" و بی وفا شم

آقا می خوام تو راهتون فدا شم  

چی میشه ما همه " برادر " باشیم

یا خانوما، همه " خواهر " باشیم؟ 

چی میشه ما دروغ نگیم بد نشیم

چی میشه که نوکر دشمن نشیم 

چی میشه تو خط ولی بمونیم

قدر"سیّد علی" مونو بدونیم 

ما بعضی غافلیم قبوله آقا

بعضیا جاهلیم قبوله آقا 

دعا کنید همه باهم  خوب باشیم

همیشه از کفر و نفاق دور باشیم  

دعا کنید برای ما آقا جون

دعا کنید،" دعا فرج" آقا جون  

هر کی می گه شما خیلی غریبین

بهش بگین :سربازامو ندیدین !؟! 

ما قول میدیم تا روزی که زنده ایم

فدایاییم ،فدایی سیّد خامنه ایم


 
شعر در وصف رهبرم
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦  
رهبر من نور چشمان من است         عشق او آیین و ایمان من است
 
ذوالفقار  حیدری در دست  او            طاعتش میثاق و پیمان من است
 
سیدی از نسل پاک فاطمه(س)         هم ز نسل شیر یزدان من است   
  
در ولایت وارث  آل نبی   (ص)           جانشینی  از   امامان   من  است   
 
همچو مه  تابد  به قلب  شیعیا ن       نائب  خورشید پنهان  من  است  
 
در هدایت  سوی حق  آرد   مر ا         این هدایت سمت قرآن من است

 

دوستانش دوست می دارم همی     دشمن او دشمن  جان  من  است 

 
آنکه   مهر  او ندارد   در  وجو د          بی گمان همکیش نادان من است
 
در سخن چون ابر  می بارد  به دل    در  کویر خشک  باران  من است 
 
در حضورش موج دریا  دیده ام          در کلامش راحت جان من است    
 
در نگاهش غرق دریا می شو م       واژه هایش در و مرجان من است
 
قلب  تارم  را  صفایی  می دهد       جامع فکر پریشان  من  است  
 
من مرید  آن  دل   وارسته ام           او  مراد و پیر عرفان  من است    
 
بوی یوسف می دهد پیراهنش        گرچه خودیعقوب کنعان من است
 
من چو سنگم او چو کوه بیستون     من چو مورم او سلیمان من است
 
من چو بلبل او  چو  باغ  پر زگل        من چوبرگ او سرو بستان من است   
 
نام  او  ورد  زبانم  روز   و  شب        عشق او درد است ودرمان من است
 
آرزوی  دیدنش   دارم  به    دل         در فراقش شهر زندان من است  
 
ای خوش آن روزی که بینم رهبرم    ساعتی در خانه  مهمان  من است  
 
هرگز ای یاران دعایش می کنید       شب نمازش ذکر یاران  من  است
 
روی خوبش با دو چشمت دیده ای   چهره اش چون ماه تابان من است 
 
غرق  دریای  تهاجم  را  چه  غم       ناجی  کشتی  ز طوفان من است 
 
گر چه دشمن نقشه ها دارد بسی  حامی او  حی سبحان من است     
 
در  امانت  او ‹‹  امین  ››  انقلا ب      در شجاعت شیر میدان من است    
 
راه  او  باشد    ره  پیر خمین (ره)     رهرو راه شهیدان من است     
 
افتخار  ما    بود ‹‹  سید  علی ››     سرور من جان جانان من است 
 
چون فقیه وعالم است ودین شناس  مرجع تقلید  دوران من  است  
 
روز ششم  ماه  تیر از سال شصت   رهبرم جانباز  ایران  من  است 
 
ای  خداوندا   نگهدارش  تو   با ش     چون دعای او نگهبان من است    
 
شعر امروزم که وصف رهبر است    بهترین اشعار  دیوان من است 
 
پیروانش نی به پاکستان و   هند      درفلسطین است و لبنان من است   
 
گوئیا مهدی(عج) چنین گوید که او   بهترین اصحاب و یاران من است 
شاعر: حمید رضا فاطمی

 
شعر حداد عادل در وصف مقام معظم رهبری
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦  

ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه

آفتاب صورتت خورشید فردای همه


ای دل دریایی‌ات کشتی نشینان را امید

وی نگاه روشنت فانوس دریای همه


ای بیان دلنشینت بارش باران نور

وی کلام آتشینت آتش نای همه


خنده‌های گاه‌گاهت خنده خورشید صبح

شعله لرزان آهت شمع شبهای همه


قامتت نخل بلند گلشن آزادگی

سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه


گر کسی از من نشانی از تو جوید،گویمش

خانه‌ای در کوچه باغ دل، پذیرای همه


لاله زار عشق یکدم بی گل رویت مباد

ای گل رویت بهار عالم آرای همه

شاعر: حداد عادل


 
داستان پیرمرد - روانشناسی نوجوانان
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥  

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.
روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰۰۰ تومن به هر کدام از شما می دهم که بیائید اینجا و همین کارها را بکنید.»

بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه ها گفتند: «۱۰۰ تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد


کلمات کلیدی:
 
داستان پیرمرد
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥  

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید


کلمات کلیدی:
 
دور سید علی خامنه ای می گردیم...
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٤  

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگردارتر از صد مردیم
هر زمان بوی خمینی به سر افتد مارا
دور سید علی خامنه ای می گردیم


 
آخرین کلمات انسان ها قبل از مرگ
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٤  

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!
آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر : هارددیسک پاک شده است...
آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟


کلمات کلیدی:
 
سید علی حسینی خامنه ای...
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٤  

گفتند که عاشقی و دیوانه نه ای

در باب خیال و خم ابروی که ای

گفتند بگو به قصد غربت گفتم

سید علی حسینی خامنه ای


 
هنگامه ی امتحان فراهم گردد...
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٤  

ما منتظریم تا محرم گردد

هنگامه ی امتحان فراهم گردد

ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما

یک مو زسر علی اگر کم گردد


 
جانم فدای رهبر
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱  

***********************************

شهری به آتش می کشیم گر تو لبت را تر کنی

ما چون گلی در دست تو ، کاش ما را پرپر کنی

بر رشته های معجر زهرا (س) قسم سید علی

خنجر به حنجر می زنیم گر تو هوای سر کنی..

***********************************


 
می شوم میثم تمار به دارم بزنید
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱  

طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید

تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید

در حفاظت ز امیرم علی خامنه ای

می شوم میثم تمار‏
به دارم بزنید


 
یک علی با بی نهایت عمر و عاص...
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱  

ای نوح ، ای ولایت کشتی نشین

ای موج ، موج خطبه تو آتشین


امروز موج حادثه در دست توست

طوفان ما اشارت انگشت توست


باز هم تکرار مکر عام و خاص

یک علی با بی نهایت عمر و عاص!!


یک علی مظلوم همچون جد خویش

ظلم هایی دیده اندر حد خویش


 
عشق یعنی رهبرم سید علی
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱  

عشق یعنی یک خمینی سادگی

عشق یعنی با علی دلدادگی

عشق یعنی دست تو پرپر شده

عشق یعنی یک علی رهبر شده

عشق یعنی لافتی الا علی

عشق یعنی رهبرم سید علی


 
شیعیان سید علی داریم و بس...
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱  

ای قلم از قدرتی غالب بگو

از علی بن ابی طالب بگو

از علی مرد سیاست مرد دین

 از علی تنها ترین مرد زمین

 بیعت ما دوستان عین ولاست

زاده ی زهرا علی روح خداست

عده ای از همرهان جاهل شدند

در حمایت از علی کاهل شدند

خاک شهر کوفه بر سرهایتان

پس چه شد ایمان و باورهایتان

پشت بر مولا زهرا کرده اید

هیچ و شرم از این شهیدان کرده اید

حرفی از اعماق ایمان می زنم

با لب و حلق شهیدان میزنم

سامری ها با قلم بت ساختند

فتنه در دامان دین انداختند

مکر داخل کفر خارج را ببین

رونق کار خوارج را ببین

دین فروشان قلعه در باور زدند

یک به یک پشت قلم اردو زدند

با اساس دین تسامح می کنند

پای ارزش ها تساهل می کنند

هدیه بر رقاصه ها واجب نبود

قدر عالم کمتر از مطرب نبود

تا که گردد فتنه و آشوب کم

جبهه ای ها باز باهم هم قسم

نائب مهدی ولی داریم و بس

شیعیان سید علی داریم و بس


 
یا رضا....
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱  

یا رضا مشتاق دیدار خراسان توام

تا رسم در کوی تو چون شمع سوزان توام

کعبه من قبله گاه آسمانی ام تویی

در نماز عشق خود سوی خراسان توام

بار بگشایم اگر در کویت ای سلطان عشق

در طواف بارگاهت مست و حیران توام

در هوایت پر زنم همچون کبوتر یا رضا

طائر بشکسته بال صحن و ایوان توام

صد گره خورده دلم بر پنجره فولاد تو

من در این دارالشفا مشتاق درمان توام

آب سقاخانه ات سرچشمه آب حیات

من کویر تشنه ام،مشتاق باران توام

گوشه صحنت مرا زیبا تر از باغ بهشت

بی تو جنَّت را نخواهم چون به رضوان تو ام

گنبد زردت مرا چون کعبه زرین عشق

در طواف حج دل،هر لحظه گریان تو ام

اوج هر گلدسته ات بالا تر از عرش و فلک

رحم کن بالا نشین،محتاج احسان تو ام

توشه ای از خاک پای زائرانت کیمیاست

گوشه چشمی کن ای مولا که خواهان تو ام

ای پناه بی پناهان،ای رئوف اهل بیت

رو به سویت آمدم از بی پناهان تو ام

گرچه غرقم در گناه و زائری بی معرفت

هر چه باشم کن قبولم چون که مهمان تو ام


 
اشعاری تامل بر انگیز در باره ی امام زمان
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱  

از دوری تو غمین و نالان هستیم

وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم

اصلیت ما را تو اگر می پرسی

از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!



--------------------------



ما لشگری از سلاح روسی داریم

در دوز و کلک رگ ونوسی داریم

هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم

این هفته فقط نیا عروسی داریم



--------------------------



از جور زمانه ما شکایت داریم

اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست

آقا به نبودنت که عادت داریم...



--------------------------




ما قیمت روز ارز را می دانیم

معیار بهای بورس در تهرانیم

فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است

هر روز دعای عهد را می خوانیم



--------------------------




صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو

از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...

از آنچه که ما دوست نداریم نگو

اللهم عجل لولیک الفرج


 
معادله ی زندگی
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱  

       معادله ۱

انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح

الاغ = خواب + خوراک

پس

انسان = الاغ + کار + تفریح

وبنابرین

انسان – تفریح = الاغ + کار

بعبارت دیگر

انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند

معادله ۲

مرد = خواب + خوراک + درآمد

الاغ = خواب + خوراک

پس

مرد = الاغ + درآمد

و بنابرین

مرد – درآمد = الاغ

بعبارت دیگر

مردی که درآمد ندارد = الاغ

معادله ۳

زن = خواب + خوراک + خرج پول

الاغ = خواب + خوراک

پس

زن = الاغ + خرج پول

وبنابرین

زن – خرج پول = الاغ

بعبارت دیگر

زنی که پول خرج نمی کند = الاغ

نتیجه گیری:

از معادلات ۲و۳ داریم:

مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمیکند

پس:

فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند..

و

فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.

بنابرین داریم ...

مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول

و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی میگیریم که:

مرد + زن = ۲الاغی که با هم بخوشی زندگی میکنند!