عشق من
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱  

باز هم یک روز دیگر بدون تو گذشت بدون تو گذشت اما چه سخت.

ای که در بیشه ی تنهایی ام تنها ترین ستاره ی آسمانی. ای که هر تپش قلبم با تمام وجود تو را زمزمه می کن. تو را دوست می دارم.

دوست می دارم تو را به وسعت آبی آسمان ها و زلالی دریاها.

تو را دوست می دارم به تعداد ستارگان آسمان.

تو را دوست می دارم این صدای بغض سینه ام نیست بلکه این فریاد هر تپش قلبم است.

بدون تو و دور از تو لشکر بی رحم تنهایی مرا در می نوردد. خواب ها و رویاهایم همچون تصویری روی آب می ماند که تا می خواهم سطح آب را بنگرم امواج ناجوانمرد باد، آب و سطح آن را حرکت می دهد و تصویر را خراب می کند آبی که روی آن تصویر توست.

آرزویم یک لحظه دیدار توست و بهترین لحظه ی زندگیم نوشیدن جرعه ای از چشمه ی گوارای نگاهت!

ای تنهاترین خورشید شب های تاریکم بدون تو دلم شکسته. آنقدر شکسته و خورد شده که دیگر نمی توان به آن دل گفت. تکه های شکسته دلم را دور نمی ریزم به این امید که روزی خواهی آمد و با جادوی مهرت این تکه ها را یکی کرده و باز هم خانه ی خود را در آن بیارایی.

به امید روزی که دست های تنهایم با دستان پر مهرت پر شود و صدای دلنشینت آواز دل انگیز لحظاتم و نگاه نافذت نوشیدنی ترین نوشیدنیم و روزی که گرمای وجودت سرمای درونم را تسلی بخشد.

ای دریای بی کران وجودم به امید روزی که ساحل زندگی را با هم قدم بزنیم.

نویسنده: سامان


کلمات کلیدی: عشق من