دست شهید...
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٩  

کوته نوشت: سلام بر ید شهید آقا سید علی خامنه ای … سلام بر علم مظلومیت آقا… سلام بر رگهای بریده تو ای دست شهید حضرت عشق… سلام خدا بر دنده های شکسته بدنت رهبر من… سلام خدا بر گلوی ترکش خورده ات آقا… سلام خدا بر بدن مجروح و استوارت آقا… با افتخار سرم را بالا می گیریم وقتی بوسه می زنم بر دست شهیدت آقا… کور شود چشم نامحرمان دنیا… ما عشق می کنیم از دست شهید آقامان بوسه بچینیم…

اشک نوشت: پدر و مادرم فدای ولایت… روز شش تیر سال هزار و سیصد و شصت … جگرم با آتش غضب منافقین سوخت… سرو قامت سید علی خامنه ای … می رسد به آسمان ولایت علوی … هزاران چون من علفی در کنار این سرو بسوزیم و نبینیم سوختن نیمی از بدن آقا را… گویی خدا امانت مهدی را به همین دست شهیدت داده است آقا… چشمه اشکم را خشک می کنم سحرگاهان روز ۶ تیر تا مباشد روزی که ما زنده باشیم و تیغ ابن ملجم به کار افتد…

من عاشق جبل النور قامت خامنه ای هستم… صفا در همین بیت رهبری است… حج ما امسال تکمیل شد… نه دی آمدیم رمی جمرات … ۲۲ بهمن هم قربانی کردیم فتنه را… ما از این به بعد با نام خامنه ای سعی می کنیم… همتمان مضاعف است برای سعی کردن… این روزها هر که می گوید ماه خامنه ای را دیده ام باور نکنید… ذی الحجه نیست اما ما به طواف آمده ایم…تعداد ستارگان حلقه زده دور ماه انقلاب آنقدر زیاد است که چشم دشمن کور شده است از این همه نور ستاره ها… خامنه ای در محاصره قلب ماست… هر که ولایت را می خواهد … چاره ندارد جز دست به تیغ بردن… قلب ما را بشکافید هم خامنه ای را نمی یابید… خامنه ای خون قلب ماست… مگر خونمان را آتش بزنید که دستتان به ولایت برسد…

باز هم روضه می خوانم.. باز هم دلها را می برم بیت رهبری… باز هم فدای آن دستی می شوم که فی سبیل الله شهید شد… باز هم فدای آن دنده های شکسته پهلوی خامنه ای می شوم … این روزها ایام فاطمیه نیست… اما روضه ام روضه شکستن پهلو است… این روزها ایام محرم نیست… تاسوعا نیست… اما روضه ام شهید شدن دست علمدار است… رمضان یک ماه و اندی دیگر است … روضه من با روضه علی تفاوت اش در جام و شمشیر است… ابن ملجم شمشیر زهرآلود داشت… ابن ملجم های اینجا جام زهر به دستند… این روزها ایام صفر نیست … اما سخن از جگر سوخته و زهر آلود است… من عادت دارم روضه هایم را کنایه دار بخوانم… به من خرده نگیرید ستاره ها… میکروفون روضه خوانی من … امروز قلم خونین رنگ من است… شهدا اینجا یاریم می کنند… یکی می گوید: بنویس چه کردند با دل ما … روضه آقای ما را بخوان… شهدا شرمنده ایم… دست شهید آقا شرمنده ایم… والله شرمنده ایم … سر به زیر افکنده ام و روضه ام را ادامه می دهم… ما آب حیاتمان را در مشک علمدار ذخیره کرده ایم… فرقان ستمگر دست آقا را زد… بدن آقا را زد… آقا حیات ما را با دندان به سال ۸۹ کشیده است… این روزها هرمله با بنیاد سوروس قرارداد دارد… آنها برایش تیرهای صد شعبه می سازند… نرگس چشم آقا کجا و تیرهای این نامردان کجا… حسین این روزها گریه می کند برای خامنه ای … علی گریه می کند برای خامنه ای … حسن گریه می کند برای خامنه ای … این روزها ملائک برای خامنه ای دعای توسل می خوانند… وای بر ما که نشسته ایم … دستهایمان قفل شده بر گاو صندوق شکم… پاهایمان گیر کرده در باتلاق مقام… و غریق دریای شهوت دنیا شده ایم… این روزها اگر به سرعت نور هم گریه کنیم از خجالت خامنه ای در نمی آییم… تا این روضه روضه شد آتشی گرفتم که گفتنش محل ریاست… اما خوب می دانم نفس ما بیچاره تر از این حرفهاست… نفس ما نفس خامنه ای نیست که وقتی دستش را برای انقلاب داد اینگونه بیاندیشد: ما رایت الا جمیلا و دست شهیدش را به کف بیاورد  و باز اینگونه نظر کند: الله تقبل منا هذا القربان… اگر باور نداشتیم ولایت فقیه امتداد ولایت رسول الله است… امروز کلمه ای به نام شک در قاموس تعهد ما وجود ندارد…

دست شهید / بوی تو بوی دست عباس است…دست شهید/ تو علم نمی خواهی… خودت علمی برای ما… علم ما دست شهید خامنه ای است… به قول رفیقم: بیرق ما عبای خامنه ای است… ما قسم بیعتمان را به همین دست می خوریم… دست شهید/ فرقان تو را نکشت… تو را شهید کرد… تو از ۶ تیر سال ۶۰ زنده ترین دست دنیایی… همین است که لایق اعطای پرچم اسلام به مهدی شده ای… دست شهید/ قسمت می دهم به مادر عالم زهرا… مبادا جام زهر به تو نزدیک شود… جان ما و جان آقا … دست شهید/ ما به تو بدهکاریم نه سی سال … بدهکاریم ۳۰۰ هزار … تو هم شهیدی و ما هنوز بدهکاریمان را با ۳۰۰ هزار شهید دیگر صاف نکرده ایم… موجودی حساب تقوایمان خالی است… مگر تو ای دست شهید شفاعتی کنی … وگرنه ما برگشت می خوریم به سیاهچاله ها …

در پایان اگر روزی شما چنین جانبازی و شهادت دستت را معنا کردی”بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت / سر خُمِّ می سلامت، شکند اگر سبویی” امروز ما دعایمان این است: ” خدایا تا ظهور دولت یار/ گل پیغمبر ما را نگهدار”… ما را حلال کن دست شهید…

ستاره نوشته ها: ستاره ای برایت نوشته است: بر فراز ابرها ماه و خورشید را دیدم اما فریب کارانه بود من تنها یک ماه میشناسم رهبرم و یک خورشید مولایم , نرگسم , هستی ام . تنها طلوع برای من طلوع خورشید حق و عدالت و در پسش غروب ظلم وظالم است..و باز ستاره ای دیگر اینگونه عقده دل را گشوده است: کاش بدانی شهادت در پاسداری از ولایت منتهای آرزوی من است٬طلب نور میکنم از تو برای ریشه گرفتن نهال بصیرتم. ستاره ای دیگر می گوید: این همه لشگر است حضرت ماه به عشق رهبر است حضرت ماه… آه که چه نیکو گفت این ستاره که ما هیچ گاه قسمی که بر عهد بسته ایم نخواهیم شکست …